مرگ
چرا دیگر نیست مرگی ... نیست خوابی به اندازه ی بی انتهای مطلق....؟
کجاست؟
کجاست مردی که میگفت
فلب را شایسته تر آن
که به هفت شمشیر عشق
در خون نشیند
اما من رفیق
ـ من فریاد زدم " نه "
دریغا که مرگ فراز نمی آید
و من شبی را میبینم که صبحی در نیست
انقلاب فرهنگی یا فرهنگ انقلابی!!!
این روز ها، وقتی زمزمه انقلاب فرهنگی دیگری در کشور به گوش می رسد، ناخودآگاه اتفاقات تلخ انقلاب فرهنگی اول در ذهن ها تداعی می گردد. برای این که خوانندگان تا حدودی در جریان اتفاقات سال های 59 تا 62 قرار گیرند، خلاصه وار به آن می پردازیم،سپس به این مقوله می پردازیم که آیا انقلابی دیگر در راه است یا خیر؟
انقلاب اسلامی ایران در سال 57 عملا باعث شده بود که دانشگاه متاثر از آن جریانات به محلی برای فعالیت های سیاسی تبدیل شود. لیبرال ها و چپ ها و بعضی از گروه های مذهبی، دانشگاه را به محلی برای ابراز عقاید و یارگیری و مخالفت با حکومت وقت تبدیل کرده بودند. از سویی رهبران جمهوری اسلامی، بیشتر اساتید آن دوره را از عوامل غرب و شرق دانسته یا حداقل به غرب و شرق زدگی متهم می کردند و قصد اشاعه علوم اسلامی در دانشگاه ها به جای علوم انسانی -که عمدتا غربی بوده- داشتند. در راستای اجرای اهداف حکومت ابتدا سعی شد گروه های سیاسی مخالف از دانشگاه ها رانده شوند که این کار به وسیله گروه های وابسته به حکومت و با اعمال خشونت انجام گشت و طبق آمار رسمی تعداد کشته های درگیری در شهر های مختلف 38 نفر و تعداد زخمی ها 200 نفر بود و با تصرف کانون های تجمع مخالفان، دانشگاه ها تعطیل شد. پس از آن با تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی سعی گردید اهداف مورد نظر مانند تربیت اساتید با عقاید اسلامی،-که دانشگاه تربیت مدرس در همین راستا تاسیس گردید- برنامه ریزی رشته های مختلف بر اساس فرهنگ اسلامی و تالیف کتاب های مختلف بر اساس موازین اسلامی انجام گیرد. به طوری که اعمال نظر، به کتاب هایی در زمینه علوم پایه ، فنی و مهندسی و... نیز کشیده شد. همچنین محدودیت هایی برای تحصیل زنان در بعضی رشته ها اعمال گردید. مهم ترین حرکت طی انقلاب فرهنگی اخراج حدود 8000 نفر از اساتید که تقریبا نیمی از اساتید آن زمان را شامل می شد، می باشد. در این جا قصد نداریم به مشکلاتی که بر اثر انقلاب فرهنگی در جامعه به وجود آمد، بپردازیم. فقط بررسی می کنیم که آیا اهداف مورد نظر حکومت محقق شد یا خیر؟ اگر هدف حکومت احساس خطر از تدریس علوم انسانی با محور غرب و جایگزینی آن با علوم اسلامی بوده باشد، پس طرح عملا ناموفق بوده است.
اظهار نظر مسئولان حکومت پس از گذشت سی از سال از آن جریان مبنی بر احساس نگرانی از تدریس علوم غربی که به زعم آن ها موجبات انحراف دانشجو می گردد، نیز نشان از آن دارد. همچنین در دادگاه های نمایشی اخیر یکی از متهمان اصلی ”علوم انسانی“ بود. به هر حال پس از گذشت این همه سال ظاهرا بحث انقلاب فرهنگی دیگر پیش کشیده شده است. هر چند به دلایل وجود مسائل مختلف، شاید وقوع آن امکان پذیر نباشد. مساله اول این که تعداد دانشجویان به نسبت آن سال ها به شدت افزایش یافته است و در واقع هدف از گسترش دانشگاه ها و افزایش پذیرش آن ها به نوعی سرگرم کردن خیل عظیم بیکاران و به تاخیر انداختن زمان ورود به بازار کار بوده است. حال اگر قرار بر تعطیلی دانشگاه ها باشد خیل عظیمی از جوانان، به جمعیت فعلی بیکاران اضافه می گردد که مسلما برای حکومت مشکل زاست.
به هر حال همانند انقلاب فرهنگی اول این بار نیز احساس نگرانی شدیدی نسبت به تحرکات دانشجویان توسط مسئولان حکومت وجود دارد و سعی می کنند جریان های مخالف موجود در دانشگاه ها را به کشور های غربی و گروه هایی مانند مجاهدین خلق و... نسبت دهند و این گونه القا کنند که سبب اصلی تعطیلی احتمالی دانشگاه ها، دانشجویانی اند که به زعم آن ها وابسته به غرب می باشند.
همان گونه که از قبل نیز مشخص بود،دانشجوی آگاه نسبت به جریانات اخیر بی توجه نبوده است و در اعتراضات و تجمعات صورت گرفته در دانشگاه تهران و شریف نسبت به حضور وزیر علوم نیز به وضوح قابل مشاهده است. نهایتا باید صبر کرد و دید که اتفاقات دانشگاه ها به کدامین سو می رود و عکس العمل حکومت در قبال آن چه می باشد.
مبارزه
همه مبارزان راستين اتفاق نظر دارند که مبارزه به نام چيزي و براي چيزي آغاز مي شود و روشنفکران اذعان دارند که ارزش هر مبارزه اي مديون انديشه اي است که آن را ايجاد مي کند. اساسا حرکت هاي ماجراجويانه و بي هدف و هر غرش گلوله و تفنگي را نمي توان مبارزه ناميد. آن چه واضح است بشر در مبارزات همواره نيازمند يک مکتب است. هر مکتب دو بخش مرتبط با يکديگر دارد. بخش اول جهان بيني، که چگونگي نگاه به جهان را نشان مي دهد. بخش دوم ايدئولوژي، که عبارت است از اينکه چه بايد کرد؟ در ايدئولوژي صرفا سخن از زندگي ايده آل، انسان ايده آل، جامعه ايده آل و... مي شود.
جهان بيني يک مکتب، مادر ايدولوژي آن است، البته مارکس اذعان مي کند که گاهي اوقات ايدئولوژي ”فريب دوران“ است و متاسفانه گاه استنتاج ايدئولوژي از جهان بيني سبب توجيه استثمار، بهره کشي و زورگويي مي شود و منطق زور را رواج مي دهد. آنگونه که علي (ع) اين مهم را گوشزد مي کند و از اين ايدئولوژي هاي دروغين با نام شبهه ياد مي کند و مي گويد: ”به شبهه، شبهه مي گويند، به خاطر اينکه شبيه حق است.“
بنابر منطق دياليکتيک، سراسر جهان در حال حرکت، تغيير و تکامل است و سکون در اشياء و موجودات وجود ندارد حقيقتي که مورد تاييد هم فلاسفه الهي و هم مادي مي باشد. مثلا صدرالمتالهين اصل حرکت و تکامل طبيعت را با موازين فلسفي کاملا اثبات مي کند. اما کدام عامل موجب حرکت مي شود؟ آري تناقض و اضداد مثل خوبي وبدي، هستي و نيستي و... يعني در سراسر جهان اضداد، همواره در حال مبارزه اند، مبارزه اي بي پايان و بي امان به گونه اي که اگر مبارزه اضداد نبود جهان هرگز تکامل نمي يافت. مولوي مي گويد:
”اين جهان جنگ است چون کل بنگري
ذره ذره، هم چون دين با کافري“
هگل ديالکتيک را به سه قسمت ” تز، آنتي تز و سنتز“ تقسيم مي کند و حقيقت را در واقع همان تحول و تغيير مي داند. در نظر هگل يک مقوله با وجه مثبت وجود دارد(تز) و مقوله ديگري که از بطن مقوله نخست سرچشمه مي گيرد و مخالف مقوله نخست است(آنتي تز) و تناقض اين دو، در مقوله سومي (سنتز) که جامع آن دو مي باشد رفع مي شود.
ادامه متن را در ادامه مطلب بخوانید
مجکومیت تاج بخش،زیدآبادی و باستانی
سبز سبز حتی در بند
اينجا که منم آنقدر کوچک است که وقتي مي خوابم پاهايم به در مي خورد و وقتي مي خواهند در را برايم باز کنند، بايد پاهايم را جمع کنم توي شکمم و به گوشه اي بخزم تا مبادا از من دلگير شوند. اينجا دنيا چهار قدم بيشتر نيست سه قدم به عقب، يک قدم به جلو...! و اين همه وسعت مال من است مال خودم، نمي خواهم اينجا را به يکي ديگر بدهم!
تنها سرگرمي من شمارش کاشي ها و بازي کردن با نقوش آن هاست، 24 کاشي سالم و 13 تا معيوب...! نمي دانم چند بار اين کار را کرده ام و چرا هر روز صبح که بيدار مي شوم ناخودآگاه شروع به شمردن کاشي ها مي کنم! احساس مي کنم اين وظيفه ايست که بر عهده من گذاشته اند...
دلم گرفته، ياد مادرم افتادم، الان چکار مي کند؟ آخرين باري که ديدمش فقط گريه مي کرد لاغر شده بود، من هم فقط نگاهش مي کردم اما نمي توانستم گريه کنم، حرفي به زبان نياورديم ولي چشمهايمان همه حرف ها را مي زد. مهرباني اي که گوشه چشمش بود دلم را هوايي مي کرد، دوست داشتم مي توانستم خودم را بياندازم توي بغلش تا آرام شوم اما آنقدر مصمم جلويم نشسته بود که از همه چيز دلگرم ترم مي کرد و مطمئن شدم که راهم را اشتباه انتخاب نکردم...
اينجا سعي مي کنم همه خاطرات را فراموش کنم تا يادم برود که من هم انسانم وگرنه دوام نمي آورم و خيلي زود مي شکنم اما گاهي دهانم تلخ مي شود و ديوار ها روي سرم خراب، آخر مي ترسم مقاومتم بي فايده باشد، قطره اي اشک گوشه ي چشمم به جوشش مي افتد، اما دستم را محکم روي چشمانم فشار مي دهم و باز شروع مي کنم به شمارش کاشي ها و با آنها هم بازي مي شوم...
در باز مي شود، سياهي نزديک مي شود کار هر روزش شده... گلويش را صاف کرد و بي مقدمه گفت تو ديگر وجود نداري خائن... وطن فروش...! مشتم را گره کردم، دندان هايم به هم فشرده مي شد، عصبانيتم را که ديد خنده ي زننده اي کرد، مو به تنم سيخ شد. تير آخر را هم باز قبل از رفتنش زد، پرسيد اعتراف کن براي کي کار مي کردي؟ چقدر پول گرفتي؟ اعتراف کن...؟ از کوره در رفتم و با تمام قوا سرش فرياد زدم، تحمل اين همه دروغ را نداشتم، فقط ياد دارم با يک سيلي محکم ساکت شدم، صورتم داشت آتش مي گرفت که باز خنديد و رفت، اينبارديگر بغضم ترکيد، اشک هم ديگر آرامم نمي کرد و در مسير حرکتش صورتم را مي سوزاند...
خدا مي داند آن شب به من چه گذشت، مدام زير لب تکرار مي کردم ”من وطن فروش نيستم.“ سرم را به ديوار پشت سرم مي کوبيدم، جلوي اشک هايم را هم نگرفتم، گذاشتم هر طور که مي خواهند جاري شوند. دلم مي سوخت، قلبم مي سوخت، تمام تنم مي سوخت، رو به خدا کردم شکايتي هم نداشتم فقط خواستم اجازه ندهد بيشتر از اين خردم کنند.
نمي دانم چطور صبح شد، گوشه اتاق زانوانم را بغل کرده بودم، افکار مختلف مثل خوره به جانم افتاده بودند. ”نکنه اشتباه کردم، نکنه فراموش شدم، نکنه...“
مرگ لحظات را به نظاره نشسته بودم، کم کم اين خود خوري ها تمام شد و آرام شدم. چرا بايد راه را اشتباه رفته باشم؟ نه از ديوار کسي بالا رفتم، نه به حق کسي تعرض کردم، تنها براي ” عدالت و آزادي“ جنگيدم. هر چند قبول اين ها براي بعضي ها سخت است اما دليلي نيست تا من را به شک بياندازد. شايد تنها گناه من اين است که نتوانستم نسبت به درد و رنج ديگران، که با پوست و گوشت خود احساس می کردم بي تفاوت باشم. اصلا چطور مي توان بي تفاوت بود؟ وقتي بابا ديگر نان نمي دهد، وقتی بابا دارد جان مي دهد، برادر متهم مي شود و مادر خانه نشين... آري تحمل اين تهمت ها که الان به من مي زنند خيلي راحت تر از ديدن رنج آنهايي است که واقعا دوستشان دارم.
و اينجاست دنياي کوچک من -سلول انفرادي- اين دنياي کوچک که چهار قدم بيش تر نبود و حالا يک قدم به عقب دارد اما سه قدم به جلو...! ديگر از بازجويم متنفر نبودم، فقط دلم برايش مي سوخت. غرور در من موج مي زد.
آري اين منم و اينجا سلول زنده اي درون يک زندان! و صداي سرفه هاي پيرمردي از انتهاي راهرو به من مي فهماند هنوز زندگي در جريان است. با صداي آن، سرشار از حس زندگي مي شوم...! دوتا مشت به ديوار مي کوبم و همسايه بغلي هم جوابم را مي دهد، چشم هايم را مي بندم، نسيم خنکي که نمي دانم چگونه وارد سلول شده صورتم را نوازش مي کند، فضاي سلول روشن مي شود و مادرم را مي بينم که با آغوش باز به استقبالم مي آيد...
چه باید کرد...؟
در برهه حساس کنوني و در پي آنچه که 4 ماه پيش در ايران اتفاق افتاد جنبش دانشجوئي يک وظيفه تاريخي را بر عهده دارد که بايستي بدور از هر گونه احساسات و هيجانات زودگذر و بر اساس تحليل هاي منطقي به مبارزات و جنبش مترقي خود ادامه دهد.
متاسفانه در سالهاي اخير به طور کلي فعالين دانشجوئي به يک نوع آوانتوريسم و ماجراجوئي گرفتار و در بدنه آن شاهد بوديم که به جاي پرداختن به مطالبات دانشجوئي و حتي حقوق صنفي، فرهنگي، اجتماعي، کارگري و ... به خودخواهي و فرصت طلبي پرداخته و از مسير اصلي خود خارج گشته است. مسلما امروز جنبش چپ دانشجوئي مي تواند با بهره گيري از توانائي هاي بالذات خود در پيگيري حقوق جامعه موثرتر از هر زمان ديگري حضور پيداا کند و به سوي آنچه در تئوريهاي اصيلش مطرح مي سازد حرکت نمايد.
جنبشي که اکنون در ايران راه افتاده است، تنها طبقه مرفه و بورژوا را در بر نمي گيرد بلکه از يک نوع تلرانس ميان دو طبقه خرده بورژوا و کارگري برخوردار مي باشد. گروه هايي که از لحاظ اقتصادي و معيشتي در مرز طبقات خود قرار گرفته اند و اگر اوضاع اقتصادي کشور و روند ورشکستگي بنگاه ها و تعطيلي کارخانجات و واگذاري شرکت هاي مهم سود آور کشور به ارگان هاي شبه دولتي ادامه يابد، دور از انتظار نيست که در آينده نزديک شاهد دو طبقه با يک شکاف و تضاد شديد ميان آن ها در کشور باشيم.
اين دو طبقه عبارتند از:
1- طبقه اي که وابستگي و رابطه نزديکي با حاکميت دارند و توانسته است از طريق استحمار (جادو کردن مردم بوسيله خرافه بافي و سنتهاي کهنه موروثي) به فعاليتهاي هنگفت اقتصادي دست زده و برنده بسياري از مزايده ها و مناقصه هائي باشند که در داخل و حتي خارج از کشور انجام مي گيرد و هر روز سعي مي کنند بوسيله نفوذ و وابستگي خود در راس حاکميت فرصتهاي اقتصادي را از شرکتهاي خصوصي گرفته و به خود اختصاص دهند تا بتوانند به يک تمرکز ثروت از طريق حذف خرده سرمايه دار دست يابند. هدف کاملا معلوم است، تبديل شدن به يک مالک اصلي بر وسائل توليد براي تثبيت قدرت.
۲- بورژوازي اصلي که هيچگونه وابستگي به دولت ندارد، در اين ميان به عنوان يک سازمان غير دولتي به خاطر ناکامي در به دست گرفتن فرصتهاي اقتصادي به سمت خالي کردن ميدان در عرصه هاي اقتصادي پيش مي رود و در آينده اي نزديک خود تبديل به يک خرده بورژوا مي شود.
البته بورژوازي کمپرادور همچنان به رفاه زدگي و استثمار خود ادامه مي دهد. سرمايه داري اي که وابسته است، سرمايه داري که توليد نمي کند و بلکه تنها مصرف مي نمايد. خرده بورژوازي ما هم به سمت طبقه فرودست جامعه حرکت مي کند.
پس سه زير مجموعه داريم: 1-حاکميت و بورژوازي کمپرادور 2-خرده بورژوا 3-طبقه فرودست. اختلاف شديد ميان گروه اول و سوم است. زيرا همانطور که گفته شد خرده بورژوا در آينده اي قابل پيش بيني به سوي گروه سوم سوق مي يابد.
جنبش حاضر تحت نام جنبش سبز در دل خود اکثريتي را داراست که فرياد برابري طلبي را نيز سر مي دهد. همچنان که در چند ماهه اخير مي بينيم، در اکثر کارخانجات، نظير نيشکر هفت تپه، صنايع اراک، ايران خودرو در شرکت واگن پارس اعتراضات کارگري به اوج خود رسيده است. حقوق معوقه کارگران خبر از اوضاع نابسامان اقتصاد کشور مي دهد و بي شک با روي کار آمدن دولت 1+9 اين اوضاع شدت خواهد يافت. جنبش دانشجوئي با شروع و آغاز سال تحصيلي جديد و در اين برهه بايستي به موازات در دو مسير گام بردارد: 1-مطالبات صنفي دانشجوئي 2-پيگيري حقوق کارگري.
اولا بايد اذعان نمود فضائي که با آن سرو کار داريم شرايطي امنيتي است و مسلما آنچه موجب حرکت رو به جلوي خواست هاي مورد نظر مي شود اتخاذ يک تاکتيک صحيح و بدور از هرگونه آوانتوريسم، فرصت طلبي و سکتاريسم مي باشد. ثانيا، آنچه مهم است، جنبش چپ بايد اين جنبش از تشکلات زرد فاصله گرفته و به تقويت خود به عنوان يک نهاد مستقل پرداخته و از اين رو ايجاد هسته هاي مرکزي بسيار مفيد خواهد بودو هسته هائي که عليه آپارتايد جنسي و نابرابري هاي اجتماعي و عدم آزادي هاي مدني فعاليت کنند و با دوري گزيني از رفرميسم مطالبات خود را طرح و پيگيري کند.
اين هسته ها بايستي حدالامکان از طريق نشريات به آگاه سازي پرداخته و با تحليل واقع بينانه از آنچه رخ خواهد داد در آماده سازي اذهان دانشجوئي ايفاي نقش کنند. جهش تکاملي زماني يک تکامل رو به جلو خواهد بود که با آگاهي عجين شده باشد چراکه امروز تضادهاي موجود، جامعه را به سمت رسيدن به آزادي، برابري و برادري پيش خواهد برد.
به اميد آن روز....
سرزمين شقايق و ياس هاي سپيد
دوستان شرح پريشاني من گوش کنيد
داستان غم پنهاني من گوش کنيد
قصهي بيسروساماني من گوش کنيد
گفت و گوي من و حيراني من گوش کنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کي؟!
سوختم، سوختم، اين راز نهفتن تا کي؟
صدايم اگر هيچ به جايي نرسد، مگرم هيچ گوش شنوايي نبود، قلمم خواهد تاخت وگرم خون جگر ريزد، بدان جوهر سرخ، نغمه اي ساز کنم بر دل کاغذ، سوز ندايم را، وگرم اين جام زهريست که به سهراب کاري، در دم آخر به لبخندي نشان خواهم داد که دگر اين سبزه به زمستان زرد نخواهد شد...
وگرم خداي جبار بر قلم قسم خورده، من قلم به قسم بر مي دارم که سکوتم بر ظلم کس نبيند و قلمم دشنه اي باشد سخت جبار که فرود آيد هر دم بر اقتدار پوشالي ظلمت که سياهي هر چه تاريک تر، صبح اميدش زيباتر...
هيچ باکم نيست گر قلمم فرياد زند و به پاداش آن سرم بر آسمان بسايند و شما را که در آن روز منصوروار فرياد ” انا الحق...“ برآوريد تا مبادا نهان گردد کردار فرزانگان، پراکنده گردد کام ديوانگان...
و تو اي ايران من، اي سرزمين شقايق و ياس هاي سپيد... اي تو بودنت، بودنم... نيستيم در راه تو، افتخار من...
دردا که کنون سبز و سپيد پرچم سه رنگت، سرخ گشته و سرودت شده، سرود سينه هاي شکافته شده در نفير وحشي گلوله و هوايت، هواي مرطوب مرداب مرگ زاي...
ايران ... اي سرزمين فريدون ها، آرش ها، کاوه ها، سهراب ها...، پوران ها، آزرم دخت ها و نداها...
کنون فرزندانت الفباي پارسي را در دامان پر مهر استادن اخلاق و در نکوهش ذاتي سياهي، فرا گرفته اند واولين کلامي که بر زبانشان جاري مي گردد آب نه که آزاديست.
ولي نمي دانم چرا روي سخنم با توست. چرا که تو همه ي اين ها را بهتر از من مي داني و خود مرا اينگونه پرورش دادي، شايد چون فرزندي خلف مي خواهم شيريني زبانم را باز دريابي و تلخي آن را بر تاريکي...
ايران من...! دريغا... دريغا که ويران شوي کنام شيران و پلنگان شوي. چرا که نه تنها من، بلکه ما خواهيم خواند همچنان با چشماني پراز اشک...، اگر چه معاند و ملحد و وطن فروش! بخوانندمان باز همواره خواهیم گفت :
”وطن اي هستي من...
همه شور و سر مستي من،
وطن اي جان و تنم،
وطنم وطنم وطنم...“
13 آبان چرا همه جا سبز میشود ؟
قرار است 13 آبان همه جا سبز شود، از تهران تا نیویورک ، تا روستاهای دوردست ، هر جا یک دانشجو دارد حتی اگر امروز ساکن آنجا نیست ، هرجا که یک کامپیوتر ، یک کاربر آنترنتی ، که میداند " جنبش سبز متعلق بهمه ایرانیان " است ، همانگونه که ایران متعلق بهمه ایرانیان است . جنبش سبز متعلق بهمه آنهایی است که در 22 خرداد رای دادند ، بهمه آنهایی که یکبار دیکر درتاریخ صدساله به تزویر وزر وزور با رای خود " نه " گفتند ، که امروز وتا سالهای بعد ، تا زمانیکه دولت نامشروع تقلبی بر سر کاراست ، فریاد شان بلنداست " رای من کجاست "، امری که چون ناقوس مرگ متقلبین رای سازی و...سر دمداران انتخابات از آن وحشت دارند ، واکنشهاشان را دیدیم ، چقدروحشیانه که فراموش نمیشود ونخواهد شد ، که ننگ تاریخی را برای خود باقی گذاردند . کسانیکه غالبا معلوم نیست در انقلاب اسلامی کجا بودند حالا انقلابیون اولیه را " ضد انقلابی " و...مینامند . کودتایی مفتضح وننگین که از یاد ها نخواهد رفت . خدا شیخ اصلاحات را نگهدارد ، که افشاگری هایش پایه های " نظام ظالمانه " موجودرا بلرزه در آورده است که دیگر از خودی ها هم نیست ، متعلق به اقلیتی بی ریشه است ، کودتا چیانی که کار خودشان را هم بلد نیستد که با دستپاچگی رای موسوی را بنام احمدی نژاد خواندند ، غافل از اینکه این بار صاحبان رای به خیابان خواهند آمد ، وبه همچنین " موسوی " رییس جمهور منتخب که بر کیش شخصیت شجاعانه قلم بطلان کشید، که ما چقدر درسیاست وکیاست زیان آنردادیم ، که هرکه بقدرت رسید از کرسی آن پایین نیامد " وخاتمی "، سید خندان که نماد امید است . که بر گفتگو ، تشاهل وتسامح دربرابر خشونت وخشونت طلبان باز هم تاکیددارد . چه او شخصیت فرهنگی است که مشکل امروز ما بیشتر " فرهنگی " است که " لومپنها ی حاکم غالبا میلیاردرهای تازه بدوران رسیده اند . اگر چه مدعییند که در " جبهه " بوده اند . حتما در جبهه اقتصادی وقاچاق وشریک موتلفه و.... درشرایط حساس وسخت تاریخی بسر میبریم باید مواطب باشیم " آب را گل نکنند " سبزی وشفافیت جریان " سبز " بخاطر آنستکه گذشته گذشته است ، وگرنه لحظات درد ناک تاریخی " جنگ قدرت ، انقلاب فرهنگی ، دهه شصت ، شصت وهفت ، گروگانگیری ، جنگ داخلی ، جنگ هشت ساله ، فتلهای زنجیره ای ، و....همه را باید بتاریخ نویسان سپرد که چگونه انقلابی که با گل بر لوله تفنگ پیروز شد کم کم بخون کشیده شد ، به انحراف ، به شکست ، به عقب گرد ، به جنگ داخلی ، مدیریت غلط ، دعوای جناح ها ، فساد گسترده ، تجاوز و تا کابینه " دروغ " و....زیراکه رادیکالیسم کور وکینه های تاریخی از همه سو سر بر آورد ، دست از سر ما بر نداشت ، وما را به دره های هولناک کشاند، که را ه گریز بسته بود . با اینهمه " درناامیدی بسا امید است – پایان شب سیه سفید است " قصه تاریخی مان غصه سالها شد وهنوزهم هست که چه بسیار رجز خوانی ها در مواردی نمودند ودر نهایت مفتضحانه تسلیم شدند . از جریان مک فارلین تا امروز که هر گز با مردم شفاف نبودند تا " گروگانگیری " رادیکالیسمی که باید از آن پرهیز کرد، امری که " بخاطر.کنارزدن دموکراسی طلبها - مخالفین - ودولت موقت ببهانه لیبرالیسم بود !!" . ولی امروز با نسلی دیگر ، وجامعه ای نه تنها " پوست انداخته " بلکه " استخوان ترکانده " که لرزه بر ساختارها افکنده است ، که اگر روشها عوض نشود فروخواهد ریخت وآنوقت نه از " تاک نشان خواهد ماند نه از تاک نشان " . باید توجه داشت که حضور مادرخیابان تایید حرکتهایی نباشد که " استبداد مذهبی" از آن بهره برداری نمود . " گروگانگیری " همانند بهره گیری " از انرژی اتمی " که حق مسلم ما ن بود، ولی پس ازسالها رجزخوانی وسرکوب وتحریم در نهایت به تسلیم ونفی عزت ماانجامید . درعین آنکه استقلال ما یکی از مهمترین هاست به موازات آزادی وعدالت که بخاطر " استقلال آزادی وپیشرفت وعدالت " انقلاب گردید . ولی چرا سیزده آبان باید همه جارا سبز کرد ، زیراکه انقلاب در واقع از دانشگاه در روز 13 آبان شروع شد که نظامیان شاه دانشجویان را دربرابر دوربین های تلویزیون دولتی " که انروز در خدمت انقلابیون بود " بخاک وخون کشیدند ، وگوینده تلویزیون بصورت زنده در حالیکه شهیدان انقلاب روی زمین افتاده بودند در حالیکه با دست بدانان اشاره داشت فریاد کرد " مردم همه را کشتند " ازاینزمان لحظات سرعت گرفت و..." آیازمان تکرار میشود " .اگردر کودتای بیست وهشت مرداد در کشورما شانزده آذررا داریم که سه دانشجو شهید شدند تا جاییکه " غرور گریه کرد "1 - در 13 آبان 57 این غروز ازدست رفته به چهره ها برگشت ، افسوس که خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود ، که آرمانهای انقلاب همه از یاد رفت تا جاییکه گفته شد " نادری پیدا نمیگردد امید – کاشکی اسکندری پیدا شود " 2 وبالاخره دوم خردا د که افق دوباره روشن شد ، افسوس که" لحظاتی سخت بیشتر نپابید " ولی امروز این سبزی متعلق به بهار یک نسل است که نه انقلاب رادیده ، ونه مصیبتهای انرا ، جنگ را ، دوز وکلکهای دین سالاران را که " پوستین وارونه " را تکرار نمودند ، حتی " مخلصین " را به حاشیه راندند .این 13 آبان یاد آور آن 13 آبانست که سرخ بود ، ولی امروز خدارا شکر که همه جا سبز است . چه ما با جامعه مدنی روبرییم وتولد نسلی دیگر که آینده متعلق بدوست . کنش اودر اننخابات پیام خودرا داشت که " آغاز یک پایان است " بهوش باشید خودرابیش از این خراب نکنید . که البته راه برگشت راهم بسته اید . چه ناجوانمردانه تلاش کردید سبزی را بازهم سرخ نمایید ، ولی میدانید دعوا یک طرفه نخواهد ماند .
پانوشتها – از احمد شاملو 2—از مهدی اخوان ثالث – م – امید
خبرگان ملت یا خبرگان حکومت
سکانس اول، اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358
اصل 111: هر گاه رهبر از انجام وظايف قانوني خود ناتوان شود. يا فاقد يكي از شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضي از شرايط بوده است، از مقام خود بر كنار خواهد شد. تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد و هشتم مي باشد.
|
حجاریان: با توجه به نظرات آقای مصباح، در صورتی که مجلس خبرگان بر اساس اختیارات قانونی خود قصد عزل رهبر را داشته باشند و از طرف دیگر رهبر با توجه به مطلق بودن ولایتش درصدد انحلال مجلس خبرگان باشند، کدام یک بر دیگری اولی تر است؟ مصباح یزدی: هر یک که به لحاظ زمانی زودتر اقدام به انشاء حکم فوق نماید بر دیگری اولی تر است. |
سکانس دوم هاشمي رفسنجاني رياست دوره چهارم مجلس خبرگان
"گروهي از افراد خير و خيرخواه در حال تنظيم اقداماتي هستند كه بتوان با محوريت كلام رهبري و صاحب نظران براي برون رفت از وضعيت فعلي اقدام كرد و فضاي فعلي جامعه و ديگر مسائل را از وضعيت فعلي به فضاي نقادي جدي و سالم جامعه تبديل كنيم."
بازتاب
آيتالله ممدوحي، نماینده کرمانشاه در مجلس خبرگان: طرح آقای هاشمی بايد با نظر رهبر انقلاب باشد و اگر ايشان صلاح دانستند طرح ایشان اشكالي ندارد. وی افزود: نبايد از رهبري جلو بيفتيم و اگر رهبري از اين طرح رضايت داشتند ما خبرگان ملت نيز تابع نظر رهبري خواهيم بود.
آيتالله محيالدين حائري شيرازي نماينده مردم شيراز در مجلس خبرگان رهبري: اين طرح آقاي هاشمي رفسنجاني قطعا دروغ است. وي با تاكيد بر اينكه در اجلاسيه اخير مجلس خبرگان رهبري، همه اعضا بر دفاع صد در صدي از رهبر معظم انقلاب اسلامي تاكيد داشتند، مجددا خاطرنشان كرد كه طرح هاشمي دروغ است و هيچ چيزي در اين زمينه در مجلس خبرگان مطرح نشده است.
سکانس سوم آیت الله دستغیب نماینده شجاع مردم شیراز در مجلس خبرگان
حافظ قانون اساسى كيست؟ آيا به جز خبرگان ملت، كسى مىتواند باشد؟ تخلّفات از اين قانون اساسى، را چه كسى بايد پيگيرى كند و چه كسى جوابگو باشد؟ عهدهدار آن تنها خبرگان است. اما چه شده كه در مواقع لزوم كه بايد تشكيل جلسه دهد و تخلّفات از قانون اساسى را پیگيرى کند، نمىكند و يا نمىتواند؛ و رياست مجلس كه با رأى بيش از 50 نفر تعيين شد نتوانست اعلام تشكيل جلسه نمايد. اين نيست مگر عدم توجه كامل شوراى نگهبان به فلسفه وجودى قانون اساسى كه از جمله تعيين اعضاى آن، كه اينجانب پيشنهاد دادم تأييد دو نفر از علماى برجسته قم كافيست امّا كسى اعتنا نكرد، و چه خوب بود كه حداقل جناب آيتاللَّه هاشمى پیگيرى مىكردند تا امروز اينگونه نمىشد؛ و آن همه سؤالات و انتقادات در انتخابات، قبل و بعد از آن بىجواب نمىماند....
ادامه در ادامه مطلب...
زنان اینبار برای جامعه
در چند ماه اخیر کشور آبستن وقایع متعددی بود که چه از منظر کیفی و چه کمی در دهه های اخیر بی سابقه بوده است. از شکل گیری فضای جدید در عرصه تبلیغات انتخابات گرفته تا وقایع اعتراضی پس از اعلام نتایج، همگی دامنه وسیعی از فعالیتهای خاص و در نوع خود بزرگی را شامل می شوند که در شرایط کنونی و با فروکش کردن نسبی فضای ملتهب جا دارد تا از منظری تحلیلی به آن نگریست.
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تفاوتهای فاحشی با دوره های پیشین خود داشت. این تفاوتها شامل جنبه های تبلیغاتی و ترکیب کاندیداها و حتی نوع مطرح کردن برنامه ها و همچنین حضور طیفهای مختلف فعالین مدنی از جمله زنان بود. به این موارد، می توان حضور گسترده مردم علی الخصوص تحریمی های سابق و طبقه متوسط شهری را نیز اضافه کرد. این رویدادهای نادر در سطح کلی تر همه و همه نوید رشد یافتن جامعه مدنی و نزدیک شدن به سطح نزدیک به مطلوبی از دموکراسی را می داد. اما این امیدواری ها ، در کمال بهت تحلیلگران همه با اعلام نتایج انتخابات از میان رفت. اما یاس ناشی از اعلام نتایج مردمی را که به واسه ی آزادی نسبی چند هفته پیش از انتخابات با مطالبات بیشتر و متوقع تر از همیشه به عرصه آمده بودند، وارد گفتمانی چالشی با حکومت کرد. البته نمی توان نقش کارنامه 4 ساله پیشین دولت را که سبب ساز مخالفتهای وسیع مردمی شده بود، نادیده گرفت.
اما آنچه قابل توجه می نمود نقش غیر قابل انکار زنان به عنوان نیمی از جامعه در این وقایع بود. پس از حضور پرشور مردمی در جمعه 22 خرداد، به فاصله چندین ساعت از اعلام نتایج اعتراض ها شروع شد. از همان اولین ساعات اعتراض، زنان زیادی به خیابان آمده و نادیده گرفته شدن رایشان را فریاد زدند که این رویداد با وجود سالها سرکوب و تربیت پرده نشینی ایشان انگشت تعجب را به دهان همگان نشانید.
در واقع در این مرحله حضور جدی، پر تعداد و بدون واهمه زنان بود که برجسته می نمود. زنانی که برای آنها خواستگاه طبقاتی و یا فکری مشخصی را نمی توان در نظر گرفت. این موضوع تا بدانجا پیش رفت که سمبل اعتراضات ایرانیان داخل و خارج کشور، ندا آقا سلطان، دختری بود که تصویرش دلخراشترین صحنه ها را برای بسیاری رقم زد. حرکتهای ایشان در غالب گروه های مختلف سالیان زیادی بود که برای احقاق حقوق از دست رفته خویش به جوشش در آمده بود، اما این بار حضور آنها فقط برای خود نبود که برای مردم و جامعه خود بود و این باارزشتر می نمود.
می توان گفت که اینبار آنها در متن قضیه قرار داشتند و تنها نظاره گر یک درگیری مردانه (که نتیجه آن در هر حال مردانه بود) نبودند و برای داشتن جامعه ای سبز که در آن همه سبز هستند و نشانی از رنگ سیاه، به ویژه برای زنان، نیست فعالانه حرکت نمودند.
چه وجودِ بلعجبی هستم - شعر جدید سیمین بهبهانی
به کلام فتح نیازم کو؟
که لب از مکالمه بر بستم:
چو نهیبِ فاجعه بشنفتم،
به گروهِ فاتحه پیوستم.
دلِ تخته پاره ندادندم
که چو بشکنَد، به فغان آید _
چه وجودِ بلعجبی هستم
که «تَرَق» نکَردم و بشکستم!
به جگر فشردنِ دندانم
به صلاح بود و چنین کردم
چه کنم؟ هلاکِ جگر بندان
به دهان گُرگ نیارستم.
به زبانِ بسته حکایت را
به قلم سپردم و خون خوردم
ز نفوس روی نهان کردم
به سرا نشستم و در بستم.
شب و بیمِ موج و تبی، تابی
دَوَران هایلِ گردابی
همه خوانده بودم و ماندن را
همه آزمودم و دانستم.
به سرا نشستم و در بستم
دِل من ز سینه چو گنجشکی
به شتاب و شِکوه برون آمد
بِنِشست غم زده بر دستم
که «درین خموشی ی مرگ آیین
ز کلام فتح نشانت کو؟
چو ز هست و نیست بپُرسندت،
نفسی بکش که بلی، هستم!»
دل من! مباش چنین غمگین
که به هست و نیست نیاندیشم:
همه آنچه خواستم از یزدان
به ثبات و صبر توانستم.
دلَکَم! مکوش به آزارم
که نه ناتوان و نه نومیدم
به ادای حق چو گشودم لب،
به فنای ظلم کمر بستم...
سیمین بهبهانی
10 مهر 1388
روسيه قابل اعتماد نيست به چين هم نبايد اميدوار باشيم
سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش
روح بابک در تو
در من هست
مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بکش
مثل بابک باش
نه
سرخ تر سرخ تر از بابک باش
دشمن
گرچه خون می ریزد
ولی از جوشش خون می ترسد
مثل خون باش
بجوش
شهر باید یکسر
بابکستان بگردد
تا که دشمن در خون غرق شود
وین خراب آباد
از جغد شود پاک و
گلستان گردد
.........................
برای استاد شهیدم:ع.شریعتی
آه اگر حتی سنگ نبشته ای نباشد برای نبشتن
تا نامت را بر خود آزین بخشد
سال هاست آرام خفته ام
و
تنهایی مطلق روزگار من است در این چاله ی سرد.
ما نگفتيم تو تصويرش كن!
سكوت آب
مي تواند
خشكي باشد و فرياد عطش
سكوت گندم
مي تواند
گرسنگي باشد و غريو پيروزمند قحط
همچنان كه
سكوت آفتاب
ظلمات است
اما سكوت آدمي
فقدان جهان و خداست
غريو را
تصوير كن!
عصر مرا
در منحني تازيانه به نيشخند رنج
همسايه ي مرا
بيگانه با اميد و خدا
و حرمت ما را
كه به دينار و درم بركشيده اند و فروخته
تمامي الفاظ جهان را در اختيار داشتيم
و آن نگفتيم
كه به كار آيد
چرا كه تنها يك سخن
يك سخن در ميانه نبود
........ آزادي
ما نگفتيم
تو تصويرش كن!
تقدیم به بی سرزمین تر از باد
تقدیم به بی سرزمین تر از باد
دیرگاهیست در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا میخواند لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته .....
نفس آدمها
سر به سر افسرده است.
روزگاری است در این گوشه ی پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است....
دیر گاهیست که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی
دستها ،پاها در قیر شب است
بیانیه دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران
بیانیه دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید و ضرورت های حاکم بر دور جدید مبارزات دانشجویی!
دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران در مقطعی از مبارزات جنبش دانشجویی و به ویژه بخش چپ آن پا به عرصه نهادند، که چپ دانشجویی، در ضعیف ترین و تدافعی ترین
وضعیت خود طی چند سال گذشته به سر می برد و از این رو می توان موجودیت دانشجویان سوسیالیست را محصول یک ضرورت ناب تاریخی در بزنگاهی ارزیابی نمود که می بایست در اوج فشار ها و تهدید های رژیم سرکوب گر اسلامی، مقاومت و هم زمان تعرضی را سامان می داد که حداکثر تلاشش معطوف به جلوگیری از سرخوردگی عمومی دانشجویان به ویژه چپ و نیز تشتت و پراکندگی آنان باشد. چنین بود که حضور صریح و قاطع «سوسیالیست ها» امری تثبیت شده در جنبش دانشجویی گردید.
در هیاهوی زندگی
در این هیایوی زندگی خوشحالم به هر که رسیدم سیلی بر من نواخت مرتجعم خواند رهایم کرد.اگر ماتریالیست بودم به خویشتن خویش پناه بردم و اگر خداپرست به خدای خلق آزادی خواه و برابرطلب.در این سال ها ایمانم شکل گرفت و قلب جوانم را سراسر از بودن مملو ساخت و سینه تنگم را به آتش کشاند و امروز جرمم اینست که چپم.عشقم چپکیست دوست داشتنم چپکیست نگاهم به چهره ی پدر که دستانش پینه بسته است دیدگان ملتهب مادر که سال هاست به دنبال نامش در تاریخ می گردد و آرزوهای تلخ خواهر که می شود روزی من آن نباشم که می خوانندم.....همه و همه را چپکی می نگرم می اندیشم احساس می کنم می نویسم......خنده های تلخ و شیرین خود را نیز چپکی گمان می کنم.........
سلام به تمام رفقای چپکی......سلام به سوسیالیسم........
کارگران شرکت واگن پارس سالن غذاخوری را با خاک یکسان کردند
امروز کارگران شرکت واگن پارس بعد از سه ماه کار بدون حقوق و چندین اعتراض نمادین تمام شیشه ها، میزها،صندلیها، تابلوها و دیگر وسایل سالن غذاخوری این کارخانه را شکستند. این اعتراض از حرکت ساده ی کوبیدن قاشقها بر روی میزها قبل از صرف نهار شروع شد و به دلیل بی توجهی مدیران این شرکت و تهدید کارگران توسط حراست این کارخانه به خشونت کشیده شد.
کارگران ایران خودرو
کارگران ایران خودرو با اعتراض به کشتار وشکنجه وسرکوب مردم زحمتکش ایران٬سالروز مرگ همکار خود پیمان رضی لو وتمام جانباختگان حوادث کار ویاد شهیدان راه آزادی زحمتکشان را گرامی می دارند!
کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه اعتصاب کردند

